امروز چندباری به بلاگ سر زدم و با قطع و وصلی رو به رو شدم.
الان هم یکی از دوستان از روز پنجم بازگشت به بلاگ خودش نوشته بود ولی مطلبش برام باز نشد.
دیروز در تمام طول روز کلافگی شدیدی رو تجربه کردم اما تا شب خیلی حالم بهتر شد و اون مواردی که باعث تشویش ذهنم شده بودن تا حد خیلی خوبی حل و فصل شدن.
این قضیه به امروز هم کشیده شد و الان خیلی حالم از اون موقع هم بهتره.
واقعیتش یه مقداری عذاب وجدان هم دارم بخاطر شرایط فعلی کشور اما مسئله اینه که همیشه توی زندگیم تاثیرات و اتفاقات مثبتی که حتی یه رخداد منفی با خودش به همراه داره رو هم نادیده نگرفتم و اونارو هم در نظر داشتم.
منکر اتفاقات بدی که می افتن نیستم و عمیقا بابتشون ناراحتم. با این حال زندگی ادامه داره و نمیتونم بیایستم و تا ابد بابتش غصه بخورم. البته فقط منظورم این شرایط نیس. کلا در مورد هر مسئله ای که در زندگیم پیش میاد که ناراحت کننده س همین دیدگاه رو دارم. تجربیات و رخدادهای مثبتی که بخاطرش اتفاق افتادن رو در نظر میگیرم. اگه درسی قراره ازش بگیرم میگیرم. خوب به همه بالا و پایینش فکر میکنم. در نهایت ازش عبور میکنم و به مسیر زندگیم ادامه میدم.
معمولا هم اینطوری که حتی اگر تجربه تلخی بوده به این فکر نمیکنم که کاش برگردم عقب و اینو تجربه نکنم یا تغییرش بدم.
در هر صورت اون چیزی بوده که نیاز بوده در زندگی من رخ بده. همراه خودش کلی چیزای مثبت و منفی و درس و تجربه خوب و بد داشته.
من؛ با همین تجربیات و اتفاقات تبدیل به این شخصی که هستم شدم و این شخصو دوس دارم. این شخصیت و این آدمی که بهش تبدیل شدم رو دوس دارم.
در نهایت دنیا اون تعادل لازم رو به زندگی میده. ما فقط باید مسیرمونو طی کنیم.