۴ مطلب در دی ۱۴۰۴ ثبت شده است

حال مساعد در اوضاع نامساعد

امروز چندباری به بلاگ سر زدم و با قطع و وصلی رو به رو شدم. 
الان هم یکی از دوستان از روز پنجم بازگشت به بلاگ خودش نوشته بود ولی مطلبش برام باز نشد.

دیروز در تمام طول روز کلافگی شدیدی رو تجربه کردم اما تا شب خیلی حالم بهتر شد و اون مواردی که باعث تشویش ذهنم شده بودن تا حد خیلی خوبی حل و فصل شدن. 

این قضیه به امروز هم کشیده شد و الان خیلی حالم از اون موقع هم بهتره. 

واقعیتش یه مقداری عذاب وجدان هم دارم بخاطر شرایط فعلی کشور اما مسئله اینه که همیشه توی زندگیم تاثیرات و اتفاقات مثبتی که حتی یه رخداد منفی با خودش به همراه داره رو هم نادیده نگرفتم و اونارو هم در نظر داشتم. 

منکر اتفاقات بدی که می افتن نیستم و عمیقا بابتشون ناراحتم. با این حال زندگی ادامه داره و نمیتونم بیایستم و تا ابد بابتش غصه بخورم. البته فقط منظورم این شرایط نیس. کلا در مورد هر مسئله ای که در زندگیم پیش میاد که ناراحت کننده س همین دیدگاه رو دارم. تجربیات و رخدادهای مثبتی که بخاطرش اتفاق افتادن رو در نظر میگیرم. اگه درسی قراره ازش بگیرم میگیرم. خوب به همه بالا و پایینش فکر میکنم. در نهایت ازش عبور میکنم و به مسیر زندگیم ادامه میدم. 

معمولا هم اینطوری که حتی اگر تجربه تلخی بوده به این فکر نمیکنم که کاش برگردم عقب و اینو تجربه نکنم یا تغییرش بدم. 

در هر صورت اون چیزی بوده که نیاز بوده در زندگی من رخ بده. همراه خودش کلی چیزای مثبت و منفی و درس و تجربه خوب و بد داشته. 

من؛ با همین تجربیات و اتفاقات تبدیل به این شخصی که هستم شدم و این شخصو دوس دارم. این شخصیت و این آدمی که بهش تبدیل شدم رو دوس دارم. 

در نهایت دنیا اون تعادل لازم رو به زندگی میده. ما فقط باید مسیرمونو طی کنیم. 
 

۲ دیدگاه موافقین ۱ مخالفین ۰
سبز کم رنگ

در ارتباط با علایق

گاهی یه موضوعی میاد توی سرم و تا میخوام در موردش فکر کنم سوالات مختلفی توی ذهنم مثل یه دسته حباب به وجود میان و قبل اینکه بخوام به یکیش پاسخی بدم یکی دیگه در میاد. 

قرار بود بیام در مورد علاقه م به مربی گری فوتبال صحبت کنم. اینکه این یه موضوعیه که چند سالی هست گوشه‌ی ذهنم یه جایی واسه خودش دست و پا کرده اما هنوز نتونسته مسیر خودشو بسازه. البته که مقصر اون نیست. صرفا محل زندگی، شغل و بسیاری دیگه از متغیرهای حاکم بر شرایط زندگی که کاملا از کنترل من خارج هستن باعث شدن این علاقه هم یه گوشه خاک بخوره تا شاید یه روزی [که امیدوارم دیر نشده باشه،] راهشونو پیدا کنن و بتونم دنبالشون برم. 

البته بر خلاف بسیاری از فعالیت ها که سن و سال خیلی روی اونها تاثیر داره و با بالا رفتن سن دیگه برای ورود به اونا یه مقدار دیره [مگر در حد تجربه و سرگرمی] در مورد مربی گری فوتبال این قضیه کاملا برعکسه. بسیاری از مربی های فوتبال از سن 35 یا 40 به بعد شروع میکنن و این مسیرو تا سنین خیلی بالا ادامه میدن. 

یکی از سوالاتی که یهو پرید توی ذهنم این بود که اصلا یه علاقه چطور شکل میگیره؟ چه عوامل محیطی یا ژنتیکی در علایق ما تاثیرگذارند؟ 

با اطمینان نسبتا بالایی میدونم که در این زمینه تحقیق انجام شده و مقالاتی هم در موردش حتما وجود داره. البته که با وضعیت فعلی اینترنت دسترسی بهشون وجود نداره و نمیشه به جواب خوبی رسید. چه اینکه دوست داشتم نظر کوپایلت و چت‌جی‌پی‌تی رو هم در این زمینه بدونم. 

در مورد علایق نیازه یه قدرتی رو بدست بیاریم. ضعیف بودن در این زمینه به شدت باعث سرخوردگی و کلافگی میشه.
اون قدرت چیه؟ 
پذیرش و رها کردن. 
میخواستم همینجا در این مورد هم بنویسم اما دیگه از موضوع اصلی خودمون خیلی دور میشیم. 
فقط به همین بسنده میکنم که ما ممکنه یه سری علایقمونو دنبال کنیم و به اون موفقیت یا سطحی که مورد نظرمونو نتونیم برسیم اما بخاطر "علاقه"ای که بهش داریم و نتونیم رهاش کنیم یا شکستمونو بپذیریم و این مارو در یه چرخه باطل وارد میکنه و اجازه خروج نمیده. 
این چرخه شامل تلاش های متعدد و متفاوت و نتیجه نگرفتن و نرسیدن به هدف مورد نظره. این وسط زمان و انرژی ما که میتونست صرف چیزای بهتر و موثرتری بشه هدر میره. 
البته کاملا هدر نمیره. چون من اون تلاش ها رو هم بخشی از زندگی میبینم که برای ما تجربیات و رخدادهای جالبی رو به همراه داره که در ادامه زندگی به کار ما میان. با این حال قبل از اینکه این قضیه از کنترل خارج بشه باید بتونیم بپذیریم و رهاش کنیم. 

۰ دیدگاه موافقین ۰ مخالفین ۰
سبز کم رنگ

من نویسنده نیستم

راستش اصلا نمیدونم تعریف فنی نویسنده چیه و به چه کسی نویسنده میگن ولی من خودمو نویسنده نمیدونم. 

یه دلیلش اینه که تا حالا در مورد اصول نویسندگی تحقیق و تفحصی نکردم.
دلیل دومش اینه که اون مهارت هایی که در موردشون تحقیق نکردم رو خب قاعدتا تمرین هم نکردم. 

اما نوشتن یکی از فعالیت هایی بوده که همیشه انجام دادم. بیشتر هم واسه خودم نوشتم. نه توی بلاگ یا فضاهای عمومی مثل کانال تلگرام و غیره. 
برای خودم و به صورت خصوصی نوشتم. چند ساله که این کارو انجام میدم. البته که بیشتر از دو سال و نیمه که دیگه دارم به صورت مستمر و مداوم این کارو ادامه میدم. 

موضوع اینه که چیزایی که نوشتم هیچ وقت داستان یا رمان یا کار علمی یا به طور کلی یه محتوای مخاطب دار نبوده. صرفا حرفای خودم و ماجراهای زندگیم یا خاطرات گذشته و یا حتی مسائلی مربوط به آینده بوده. کلا هر چیزی حول زندگی خودم. 

البته در طول زمان علاقه به نویسندگی رو هم در خودم حس کردم اما هیچ وقت این علاقه نتونسته قدرت کافی در من ایجاد کنه که این موضوع رو بتونم به صورت حرفه‌ای دنبال کنم. چرا که همیشه مسائل مهمتری [مهمتر که نه، در واقع با اولویت بالاتری] وجود داشتن که اجازه ندادن این مسیر رو دنبال کنم. 

این موضوع هم هست که نوشتن همیشه همراه با خوندن میاد و من [مکث طولانی] اهل مطالعه نبودم. نه اینکه این کارو دوس نداشته باشم، بیشتر به این خاطر که اکثر کتاب هایی که نوشته شدن (حتی همون کتابایی که مفیدن و حرفای خوبی برای گفتن دارن) بسیار بیش از حد و بدون دلیل طول و تفصیل دادن و مطلبی که میشده خیلی کوتاه تر و مفیدتر بیان بشه رو صفحه ها و گاها فصل ها ادامه دادن تا صرفا یه محتوای طولانی تری ارائه بدن. 

دیگه بگذریم از اینکه بیشتر کتاب ها حتی مفید هم نیستن و فقط پر شدن از محتوای بی ارزش که چیزی جز اتلاف وقت و هزینه واسه ما ندارن. 

یکی دیگه از مشکلاتم در نوشتن اینه که خیلی وقتا هدف خاصی رو دنبال نمیکنم و به نتیجه گیری خاصی هم نمیرسم. مثل همین الان.  

۳ دیدگاه موافقین ۰ مخالفین ۰
سبز کم رنگ

آیا کسی هست؟

خیلی ناراحتم از این وضعیت...
اینترنت قطعه
مدارس تعطیل
حتی پیامک هم نمیشه ارسال کرد

علاوه بر اینا خیلی از فعالیت های دیگه هم تعطیل شدن. چه اینکه دیگه حس و حالی هم واسه آدم نمی‌مونه واسه اینکه بخواد کاری بکنه. 

از خیلی از دوستامم خبری ندارم. مخصوصا اونایی که فقط از طریق مجازی باهاشون در ارتباط بودم. 

کاملا ایزوله شدم و این بدترین چیز واسه وضعیت روحی روانیمه. 
مخصوصا توی شرایط فعلی که تازه از یه رابطه خارج شدم. 

حتی نمیتونم سرمو با چیزی گرم کنم چون نه چیزی واسه سرگرم شدن هست نه دل و دماغش هست. 

به شدت همه چی بی رنگ و بی روح و ناامیدکننده‌س... 

موافقین ۴ مخالفین ۰
سبز کم رنگ