گاهی یه موضوعی میاد توی سرم و تا میخوام در موردش فکر کنم سوالات مختلفی توی ذهنم مثل یه دسته حباب به وجود میان و قبل اینکه بخوام به یکیش پاسخی بدم یکی دیگه در میاد. 

قرار بود بیام در مورد علاقه م به مربی گری فوتبال صحبت کنم. اینکه این یه موضوعیه که چند سالی هست گوشه‌ی ذهنم یه جایی واسه خودش دست و پا کرده اما هنوز نتونسته مسیر خودشو بسازه. البته که مقصر اون نیست. صرفا محل زندگی، شغل و بسیاری دیگه از متغیرهای حاکم بر شرایط زندگی که کاملا از کنترل من خارج هستن باعث شدن این علاقه هم یه گوشه خاک بخوره تا شاید یه روزی [که امیدوارم دیر نشده باشه،] راهشونو پیدا کنن و بتونم دنبالشون برم. 

البته بر خلاف بسیاری از فعالیت ها که سن و سال خیلی روی اونها تاثیر داره و با بالا رفتن سن دیگه برای ورود به اونا یه مقدار دیره [مگر در حد تجربه و سرگرمی] در مورد مربی گری فوتبال این قضیه کاملا برعکسه. بسیاری از مربی های فوتبال از سن 35 یا 40 به بعد شروع میکنن و این مسیرو تا سنین خیلی بالا ادامه میدن. 

یکی از سوالاتی که یهو پرید توی ذهنم این بود که اصلا یه علاقه چطور شکل میگیره؟ چه عوامل محیطی یا ژنتیکی در علایق ما تاثیرگذارند؟ 

با اطمینان نسبتا بالایی میدونم که در این زمینه تحقیق انجام شده و مقالاتی هم در موردش حتما وجود داره. البته که با وضعیت فعلی اینترنت دسترسی بهشون وجود نداره و نمیشه به جواب خوبی رسید. چه اینکه دوست داشتم نظر کوپایلت و چت‌جی‌پی‌تی رو هم در این زمینه بدونم. 

در مورد علایق نیازه یه قدرتی رو بدست بیاریم. ضعیف بودن در این زمینه به شدت باعث سرخوردگی و کلافگی میشه.
اون قدرت چیه؟ 
پذیرش و رها کردن. 
میخواستم همینجا در این مورد هم بنویسم اما دیگه از موضوع اصلی خودمون خیلی دور میشیم. 
فقط به همین بسنده میکنم که ما ممکنه یه سری علایقمونو دنبال کنیم و به اون موفقیت یا سطحی که مورد نظرمونو نتونیم برسیم اما بخاطر "علاقه"ای که بهش داریم و نتونیم رهاش کنیم یا شکستمونو بپذیریم و این مارو در یه چرخه باطل وارد میکنه و اجازه خروج نمیده. 
این چرخه شامل تلاش های متعدد و متفاوت و نتیجه نگرفتن و نرسیدن به هدف مورد نظره. این وسط زمان و انرژی ما که میتونست صرف چیزای بهتر و موثرتری بشه هدر میره. 
البته کاملا هدر نمیره. چون من اون تلاش ها رو هم بخشی از زندگی میبینم که برای ما تجربیات و رخدادهای جالبی رو به همراه داره که در ادامه زندگی به کار ما میان. با این حال قبل از اینکه این قضیه از کنترل خارج بشه باید بتونیم بپذیریم و رهاش کنیم.