راستش اصلا نمیدونم تعریف فنی نویسنده چیه و به چه کسی نویسنده میگن ولی من خودمو نویسنده نمیدونم. 

یه دلیلش اینه که تا حالا در مورد اصول نویسندگی تحقیق و تفحصی نکردم.
دلیل دومش اینه که اون مهارت هایی که در موردشون تحقیق نکردم رو خب قاعدتا تمرین هم نکردم. 

اما نوشتن یکی از فعالیت هایی بوده که همیشه انجام دادم. بیشتر هم واسه خودم نوشتم. نه توی بلاگ یا فضاهای عمومی مثل کانال تلگرام و غیره. 
برای خودم و به صورت خصوصی نوشتم. چند ساله که این کارو انجام میدم. البته که بیشتر از دو سال و نیمه که دیگه دارم به صورت مستمر و مداوم این کارو ادامه میدم. 

موضوع اینه که چیزایی که نوشتم هیچ وقت داستان یا رمان یا کار علمی یا به طور کلی یه محتوای مخاطب دار نبوده. صرفا حرفای خودم و ماجراهای زندگیم یا خاطرات گذشته و یا حتی مسائلی مربوط به آینده بوده. کلا هر چیزی حول زندگی خودم. 

البته در طول زمان علاقه به نویسندگی رو هم در خودم حس کردم اما هیچ وقت این علاقه نتونسته قدرت کافی در من ایجاد کنه که این موضوع رو بتونم به صورت حرفه‌ای دنبال کنم. چرا که همیشه مسائل مهمتری [مهمتر که نه، در واقع با اولویت بالاتری] وجود داشتن که اجازه ندادن این مسیر رو دنبال کنم. 

این موضوع هم هست که نوشتن همیشه همراه با خوندن میاد و من [مکث طولانی] اهل مطالعه نبودم. نه اینکه این کارو دوس نداشته باشم، بیشتر به این خاطر که اکثر کتاب هایی که نوشته شدن (حتی همون کتابایی که مفیدن و حرفای خوبی برای گفتن دارن) بسیار بیش از حد و بدون دلیل طول و تفصیل دادن و مطلبی که میشده خیلی کوتاه تر و مفیدتر بیان بشه رو صفحه ها و گاها فصل ها ادامه دادن تا صرفا یه محتوای طولانی تری ارائه بدن. 

دیگه بگذریم از اینکه بیشتر کتاب ها حتی مفید هم نیستن و فقط پر شدن از محتوای بی ارزش که چیزی جز اتلاف وقت و هزینه واسه ما ندارن. 

یکی دیگه از مشکلاتم در نوشتن اینه که خیلی وقتا هدف خاصی رو دنبال نمیکنم و به نتیجه گیری خاصی هم نمیرسم. مثل همین الان.