۶ مطلب با موضوع «1403» ثبت شده است

تا فردا (6) - شاید آخرین قسمت

سال 98 در یه وضعیت خیلی ناخوش و افسرده و بدی قرار داشتم. 

کلا خیلی زندگی بد باهام تا کرده بود. 

28 اسفند یه مطلبی اینجا منتشر کردم به اسم "تا فردا". 

وضعیتمو به صورت کلی شرح دادم. هدفم این بود که 5 سال بعد برگردم به اون مطلب و ببینم توی این پنج سال چه تغییری کردم و زندگیم به چه سمت و سویی حرکت کرده. 

از اون موقع، هر سال در همون تاریخ یه مطلب تحت همون عنوان منتشر میکردم و یه نگاهی میکردم به سالی که گذشت. 

و حالا رسیدیم به 5 سال بعد. 28 اسفند 1403 
تمام این مطالب در اینجا در دسترس هستند.

 

امسال برام باورنکردنی بود. دلیلشو هم میگم. 

چند ساعت مونده به سال تحویل واسه سال جدیدم یه سری سناریوهایی رو مشخص کردم. بر اساس اتفاقاتی که فکر میکردم ممکنه بیافته. 

4 تا عامل اصلی رو مشخص کردم و برای هر عامل چند حالت از خوب به بد در نظر گرفتم. 

مجموعا 48 تا سناریوی مختلف میشد. 

این چهارتا عامل تقریبا همه بخش های زندگیمو پوشش میدادن. 

2 تا حالتش از همه بدتر بود. یه حالتش بهترین حالت بود(یعنی در هر 4 عامل بهترین احتمال هر کدوم اتفاق بیافته). 

پیشبینی خودم یه حد وسط بود. نه بهترین حالت نه بدترین حالت ها. شایدم خوشبینانه نگاه میکردم و ته دلم میدونستم شانس ندارم و قطعا برام بدترین هر کدوم اتفاق می افته. 

 

اما حقیقت اینه که زندگی کاملا قابل پیشبینی نیست. 

سال که شروع شد من کلا از اون سناریوها یادم رفته بود. 

از همون روز اول اتفاقات خوبی شروع شدن. 

دو هفته اول سال فوق العاده بود. 

اما من زیاد خوشبین نبودم. با خودم میگفتم هر بالایی یه پایینی داره. الان که داره اینطوری اتفاق می افته حتما قراره بعدش چند برابر دهنم سرویس بشه. 

ازدیبهشت دوباره اتفاقات خیلی خوب دیگه ای افتادن. 

و من همچنان منتظر بودم تا یه جایی ضربه بخورم. 

البته در طول تمام این اتفاقات اینطوری هم نبود که همه چی گل و بلبل باشه. مسائل ناراحت کننده، اذیت کننده و رو مخ زیادی هم بودن اما خب اصلا با اون قسمت خوبش برابری نمیکردن. 

همه چی خوب و اوکی پیش رفت. 

تابستون هم خوب بود. 

توی بهار یکی از اون 4 تا عامل، بهترین حالتش استارت خورد. 

البته اونجا همونطور که گفتم دیگه اصلا از سناریوها یادم نبود. 

توی تابستون یه عامل دیگه ظاهرا حالت بدش اتفاق افتاد. 

اما...

واسه همینه که میگم زندگی زیاد قابل پیشبینی نیست... 

حالت بدش به یه شکل کاملا غیرمنتظره تبدیل شد به یه حالت خیلی بهتر. یه چیزی که پیشبینیشو نکرده بودم. 

این هم استارتش بود. 

در پاییز سومین عاملی که نگرانش بودم بازم حالت خوبش اتفاق افتاد. واقعا باورنکردنیه. 

اما این تمام ماجرا نبود.

هنوز یه فصل دیگه مونده بود. 

تمام اون اتفاقات خوبی که شروع شده بود همچنان ادامه داشت...

و در نهایت در زمستون...

آخرین عامل هم حالت خوبش اتفاق افتاد. کلی نگرانی و استرس و ترس و زحمت و ... داشت! اما شد!

 

چند روز قبل که اتفاقی داشتم اون یادداشتم رو میدیدم با این سناریوها و نوشته های سال قبلم روبه‌رو شدم و وقتی خوندمشون و با اتفاقاتی که افتاد مقایسه کردم خودم باورم نمیشد. 

 

هنوزم باورم نمیشه که 1403 اینقد فوق‌العاده شروع شد و ادامه پیدا کرد و پیش رفت و به پایان رسید. 

 

و اما حالا در آستانه 1404!

امسال سناریوی جدیدی ندارم. واقعا 1403 پر از تغییرات بود. تغییرات بزرگ. 

البته 1402 هم تغییرات و تجریبات خیلی زیادی رو واسم به همراه داشت که هرگز فراموششون نخواهم کرد. 

هر سالی با خودش داستان های زیادی داشت. 

و ای کاش همه شونو نوشته بودم. 

دوس ندارم هیچکدومش فید بشه و از ذهنم پاک بشه. هر چند همین الانم از خیلی بخش های زندگیم فقط یه سری چیزای کلی یادم مونده... 

دوس ندارم آدمایی که وارد زندگیم شدن و الان به هر دلیلی نیستن رو از یادم بره. مخصوصا خاطرات و اتفاقاتی که بینمون افتاد رو.

 

هر کدوم از اونا واسم یه تجربیات و درس هایی رو به همراه داشتن و از وجودشون ممنونم. حتی اگه پایانش شیرین نبوده باشه. 

 

برای 1404 هیچ پیشبینی نمیتونم بکنم. هدفم اینه که مسیری که دارم پیش میرم رو ادامه بدم و اون عوامل و حالت هایی که در طول امسال رخ دادن رو ارتقا بدم و برم جلوتر. 

 

پیشاپیش عیدتون مبارک. 

۰ دیدگاه موافقین ۰ مخالفین ۰
سبز کم رنگ

تا فردا (5)

رسیدم به این موقع سال 

28 اسفند روزی که طبق روال هر سال میام توی مطلبی با اسم "تا فردا" یه نگاهی میکنم به سالی که گذشت... 

 

حدود یه هفته پیش یاد این افتادم که من هر سال این کارو میکردم. رفتم مطلب سال پیش رو خوندم ببینم چقد با پیشبینی که برای سال 1402 کرده بودم همخوانی داشت. 

مطلب هنوزم توی بلاگ هست. میتونید بخونید. 

خلاصه ش اینه که اصلا امسال اون طوری که فکرشو میکردم پیش نرفت. 

فروردین خونمو عوض کردم و کاملا از خانواده مستقل شدم دیگه. قبلش نیمه مستقل بودم. اما با یه نفر همخونه شدم. کسی که پنج شیش ماه بود باهاش دوست شده بودم که همکار هم بودیم. 

درسته که از این همخونگی چیزای زیادی یاد گرفتم. مستقل تر شدم. تجربه های جدید و قشنگی رو ساختم. اما همراه با مشکلات زیادی هم بود. 

حالا بعدا در مورد این جریان با جزییات بیشتر صحبت میکنم اما به طور کلی ناسازگاری های زیادی داشتیم تا حدی که یه تایمی فقط در صورتی صحبت میکردیم که یه موضوع مهم بوجود بیاد که مربوط به هر دوتامون باشه.

حتی خریدامونم جدا شد خود به خود.

و خب اگه از اول جدا زندگیمونو میکردیم و فقط واسه مسائل مشترک با هم صحبت میکردیم اصلا به این جاها نمیکشید. 

بگذریم. 

 

در زمینه‌ی کاری و مالی پیشرفت خاصی نداشتم. در واقع بهتر بگم چیز نتیجه بخشی رخ نداد. 

به همین خاطر هم یکم ناراحت شدم بخاطرش...

 

اما در زمینه ی شناخت خودم، شناخت مشکلات و احساساتم و بیشتر مسائل درونی خیلی تغییر کردم. 

از طرف دیگه چیزایی رو هم تجربه کردم که قبل از اون انجام نداده بودم و اینجا هم نمیتونم بگم. 

 

یه چیزی رو هم بگم...

این جریان بازبینی سال در 28 اسفند رو اولین بار سال 98 انجام دادم و اونجا پلنم این بود که برم و 5 سال بعدش یعنی 28 اسفند 1403 برگردم و ببینم توی اون پنج سال چه تغییراتی کردم.

و خب نکته‌ی جالب ماجرا اینجاست که الان داریم وارد سال پنجم و آخر این ماجرا میشیم. 

مثل اون جایی که داری یه کتاب رو میخونی و به آخرای داستان نزدیک میشی. 

بعدش شروع یه فصل جدیده و اینکه فصل جدید چه تم و داستانی داشته باشه به پایان فصل قبل که برای من پایان 1403 میشه بستگی داره. 

 

سال پیش رو نمیتونه یه سال معمولی باشه. 

بر خلاف سال گذشته که هنوز توی تصورات غیرمنطقی و غیرواقع بینانه زندگی میکردم، امسال پلن های مشخصی برای 12 ماه پیش رو دارم. 

البته احتمال نتیجه نگرفتن در مورد مسائل کاری و مالی همچنان وجود داره اما در هر صورت من مسیر خودمو طی میکنم.

 

در پایان سال 403 باید تصمیم مهمی واسه زندگیم بگیرم. 

و در نهایت خواهم دید که چی میشه... 

 

پیشاپیش عیدتون مبارک. 

شما هم دوس داشتین از سالی که بهتون گذشت و سال پیش روی خودتون برام بگید. خوشحالم میشم بخونمشون. 

۰ دیدگاه موافقین ۰ مخالفین ۰
سبز کم رنگ

تا فردا (۴)

و اکنون به پایان سال ۱۴۰۱ رسیدیم 

مطابق سنت هر ساله، در روز ۲۸ اسفند یک پست با عنوان «تا فردا» داریم که مروری به کل سال داشته باشیم و البته نگاهی هم به سال آینده. 

سالی که گذشت، در بهارش تقریبا تمام سرمایه مالی خودمو از دست دادم؛ البته تونستم خودمو سر پا نگه دارم و در طول سال اون سرمایه رو دوباره بدست بیارم. حتی بیشتر از اون. اما خب اگه از دست نمی‌رفت خیلی بهتر بود. 

در تابستونش یکی از اتفاقات بسیار مهمی که افتاد این بود که با آدمای زیادی قطع رابطه کامل کردم. آدمایی که سالها میشناختمشون. 

بعضی وقتا باید let go کنی تا زندگی بهتری داشته باشی. 

در پاییز یه دوست جدید پیدا کردم. یکی از همکارام بود که خب با هم خیلی دوستای خوبی شدیم. یکی از دلایلشم اینه که نقاط مشترک خیلی زیادی داریم. 

زمستون بهم امید داد برای آینده. 

اتفاقات خوب و قشنگی قراره رخ بدن که حتی خیلی دور هم نیستن. 

تا یکی دو هفته دیگه باید خونه‌مو عوض کنم و خیلی چیزا قراره خوب بشه. 

نمیخوام خیلی امید الکی بدم به خودم، اما خب به نظرم ۱۴۰۲ قراره سال خیلی خفنی باشه واسم. 

...

 

اگه تا اینجا خوندین، شما هم واسه‌م از سالی که بهتون گذشت بگید... 

و از اینکه قراره توی سال جدید چه کارایی بکنید...

:)

 

۱ دیدگاه موافقین ۲ مخالفین ۰
سبز کم رنگ

تا فردا (3)

به رسم سال های گذشته، در روز 28 اسفند نگاهی داشته باشیم به سالی که گذشت...

 

1400 با سرعتی باورنکردی داره به پایان میرسه. 

ابتدای سال با خودم عهدی بستم در رابطه با یک موضوع کاری و قرار بر این بود که اگر تا پایان 1400 به یک سری اهداف خاصی در این مورد نرسم بزارمش کنار. 

از آبان و آذر دیگه تا حد زیادی در میسر موردنظرم قرار گرفتم. هنوز هم مشکلاتی سر راه هست که باید تلاشمو بکنم برای از بین بردنشون. 

 

در این چندماه پایانی سال سعی کردم این افسردگی طولانی مدتی که چند ساله درگیرشم رو تا حدی کمتر کنم. همینطور هم شد. البته هنوزم راه زیادی تا بهبودی کامل پیش رو دارم اما در مسیرش قرار گرفتم. 

 

رخدادهای دیگه ای هم وجود داشتند که در این مطلب قابل ذکر نیستند.

 

در نهایت، سال هیجان انگیزی نبود اما میتونه پایه ریز اتفاقات جذاب زیادی باشه.

 

باید دید. 

۰ دیدگاه موافقین ۱ مخالفین ۰
سبز کم رنگ

تا فردا (2)

به آخر سال 99 رسیدیم. 

یه سال دیگه هم گذشت.

بهارش پر از انرژی و انگیزه و کار بود 

تابستونش پر از افسردگی و خستگی 

پاییزش پر از غم و ناراحتی و عصبانیت 

اما زمستونش کلی قدرت و انگیزه و آرامش و اعتماد به نفس و ... داشت. 

توی هر چهار فصلش اتفاقات خوب و بد زیادی افتاد 

اما در مجموع 99 رو دوس داشتم.

پارسال مثل همین امروز یه پستی گذاشتم و قرار بود پنج سال بعد از اون یعنی 28 اسفند 1403 برگردم و خودم رو با اون مقایسه کنم. حالا یک سال گذشته و 4 سال دیگه باقی مونده. 

هر سال همین کار رو میکنم تا برسم به 28 اسفند 1403 و ببینم چه کارایی تونستم بکنم. 

اینجا خب بیشتر از این نمیتونم بنویسم ولی واسه خودم جای دیگه ای مینویسم. 

۰ دیدگاه موافقین ۱ مخالفین ۰
سبز کم رنگ

تا فردا

امروز چهارشنبه 28 اسفند 1398 یک روز مونده به آخر سال هست. 

این روزا اون طوری که سال ها پیش انتظارشو داشتم نیس. 

اما واقعیت زندگی همینه. 

من هیچ وقت به اندازه کافی عاقل نبودم الان هم نیستم. اما دوس دارم بدونم 5 سال دیگه مثل امروز یعنی 28 اسفند 1403 من کجام؟ مشغول چه کاری ام؟ در چه حالی ام؟

چه تغییری کردم؟

آیا هنوزم همین آدم افسرده ی خسته و داغونم یا اینکه نه اوضاع رو عوض کردم؟

این نوشته رو امروز مینویسم و 5 سال دیگه اگه یادم بمونه برمیگردم و خودم رو با الانم مقایسه میکنم. 

فشار زندگی هیچ وقت کم نمیشه بلکه هر روز بیشتر و بیشتر میشه. سوال اصلی اینه که، من واکنشم به این فشار چیه؟ 

خسته شدم از این همه خستگی...

دوس دارم در همین عمق خستگی و افسردگی بلندشم و مسیرمو ادامه بدم...

...

سه شنبه 28 اسفند 1403 برمیگردم و این مطلب رو مرور میکنم...

۰ دیدگاه موافقین ۰ مخالفین ۰
سبز کم رنگ